تبليغاتX
ترافیک
هفته ی خیلی پر کاری رو داشتم. البته تا اخر همین هفته ادامه داره . بینهایت خسته شدم نه روحی,

فقط جسمی که با خوابیدن خوب میشد. تجربه های جدید , اطلاعات جدید و یه حس جدید که با خوندن کتاب

شازده کوچولو بهم دست داد برام هفته ی پر باری رو رقم زد. هجوم مطالب نو تو این هفته حسابی طوفانیم

کرده. حداقل دو هفته باید صبر کنم تا عمل رسوب گذاری صورت بگیره. حالم خوبه . حالت خوب باشه.

پ/ن 1: از همه عذر میخوام که نتونستم درست حسابی این مدت بهشون سر بزنم. اما در صدد جبرانم. قول میدم.
از شنبه میشم یه ترافیک بان عادی. مثل قبل.



همه ما برای شرکت در یه مکان خاص پوشش خاصی داریم. ورزش , مهمونی , محل کار و جاهای مختلف

 دیگه. معمولا با لباس مهمونی ورزش نمیکنیم ولی با نقاب ورزشکار میریم مهمونی.

اکثرا با یه نقاب توی نقشهای مختلفمون ظاهر میشیم.

تمام ما در جامعه نقشی داریم که وابسته به اون یک نقاب داریم.

توی خانه یک عضویم و برای این نقش هم یک نقاب داریم.

نقاب یعنی : همون لباسهایی که ما برای پذیرفتن نقش های مختلف عوض میکنیم.

پس بهتره مطابق اون نقش نقاب خودش با به تعبیری لباس مناسبش رو بپوشیم.

وقتی یه معلم یا یه مدیر از محل کارش میاد  به محض ورد به خونه دیگه عضو خونه شده باید نقاب مدیر یا

معلم بودن رو در بیاره و نقش توی خونه رو ایفا کنه. در هر شرایطی باید نقاب اون لحظه رو بزنیم. 



مداد خریدم تا بنویسم. اما افسوس که دیر بود. نوشتن هم از یادم رفته بود.